فهیمه ادبی

آخرین نوشته‌ها

به گلخانه رفتم درختچه‌ای زیبا و سبز برای خود انتخاب کردم. بهترین نقطه‌ی خانه را برای نگه داشتنش برگزیدم، تمام حواسم به حالدرختچه بود اما

ادامه مطلب »

گاهی زود دیر می‌شود

باران شدیدی در حال باریدن بود، به کمک برف پاک‌کن فقط چند قدم جلوتر را می‌توانست ببیند، اگر با این سرعت حرکت می‌کرد به موقعنمی‌رسید،

ادامه مطلب »

تصویر سازی

تمام انسان‌ها در یک مسیر همراه تو هستند. هرشخصی بسته به نسبتی که با تو دارد چندین روز تا چندین دهه تو را همراهی می‌کند

ادامه مطلب »

سوگ

روبه‌روی میز کارم آرام نشسته بود، هنوز دستگاه ضبط صوت را روشن نکرده بودم. زمان بسیاری از دست به قلم بودنم می‌گذشت در این سال‌ها

ادامه مطلب »

وداع با پدر

روی صندلی نشستم،سرم را از روی تخت بلند کردم و به صورتش خیره شدم. عرق سردی روی صورتش نشسته بود،آرامش خاصی در وجودش حس می‌کردم.

ادامه مطلب »

تو اینجایی تو اینجایی، در نزدیکی منی و من نفس میکشم تو را . گرمای حضورت گرمی تنم را دو صد چندان کرده چنان که

ادامه مطلب »